بگوش بنوش

بگوش بنوش

توهرجامی رسید بردست وگفتند نوش ننوش آن را / کمی صبرکن تحمل کن شناس ساقی گرت نیک بود بنوش آن را / مِی ظاهرکه بد خوار است کند بی خود تورا یکدم / مِی باطن چوخوش آید زخود بی خود کند عالم بنوش آن را / مِی ما را بشد اعلی کلام خداوندی / بگوش باید شنید،نوشیدن نشاید ازدهان آن را / در آن هنگام نشستی اندرون محفل بزرگان را دریابی / بزرگتر ازهمه سرتر بگفت گویا به شنوائی بگیر آن را / نشستیم منتظر دعوت کند صاحب بزرگ، ساقی / برفتیم راه شنوائی بگیریم کنترل آن را /در این مجلس که گوش ها را بکارآید بسازیم منتظرمانیم / انتظارش سخت بیاید در برمجلس بگیریم در بغل آن را/ دراین مجلس اندازه هائیست جام، تو خود دریاب / به پاکیها که رو کردی بریزد پرکند آن را / درونت را توبشناسی دلت دریاب چه جا داری / بزرگش کن به نیک بینی توانا شد که برگیرد همه آن را/ به این روزها بیاید بر سرِما هم از خوب همه بدها / خوب ها بگنجانیم گشاید آن دلم را زبدها برحذربخشکاند بکل آن را / دلت را زود بدست آوربزرگش کن به جا داری / محبت را بیاب دراو کند زیبا همه آن را / تلاش کردیم بر ظاهر که پاک باشیم از این بدها / حاصل امید آمد که گویا منتظر باشیم بیاوردش شراب آن را *

تفسیر شعر

*گویا* به هردانشی عمل نکن،به دانشی عمل کن که ریشه در نیکی ها داشته باشد،دانش ظاهری تنها دردنیا مدتی کوتاه همراه شماست درحالی دانش الهی تا بی نهایت همراه شماست،کلام خدا را باید شنید وعمل کرد نه آنکه گفت و رها کرد،ابتدا بشنوکلامی راکه بتوانی عمل کنی آن را، عمل کردن به نیکی ها ظرفیت شما را بالا برده وشما را آماده برای شنیدن کلام حق خواهد نمود.